اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
417
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
سوگند كه حجاج شما را فريب داد تا مال خود را بدست آورد و به من گفت كه خود اسلام آورده است و پيش از حركتش خدا پيامبر خود را پيروز كرده و ابن ابى الحقيق كشته شده و رسول خدا با دختر حيى بن اخطب عروسى كرده و همه قلعه ها را گشوده است . پس زن حجاج بگريه و ناله افتاد و زنان مشركان نزد او فراهم شدند و غم و اندوه مشركان فراوان گرديد . فتح مكه [ 1 ] خزاعه در پيمان رسول خدا ، و كنانه در پيمان قريش بودند ، پس قريش كنانه را يارى دادند و بردگان و بستگان خود را فرستادند تا بر خزاعه تاختند و در ميان آنها دست به كشتار زدند ، خزاعه نزد رسول خدا آمدند و از پيش آمد به او شكايت بردند ، پس خدا براى پيمبرش بريدن مدتى را كه ميان او و آنان بود ، روا دانست و پيغمبر تصميم گرفت به مكه لشكركشى كند و گفت : اللهم اعم الاخبار عنهم ، » بار خدايا خبرها را از آنان يعنى قريش پوشيده دار . « پس حاطب بن ابى بلتعه با ساره كنيز ابو لهب داستان رسول خدا و تصميم آن حضرت را بقريش نوشت و جبرئيل فرود آمد و او را بدانچه حاطب كرده بود خبر داد ، پس على بن ابو طالب و زبير را فرستاد و گفت : نوشته را از او بگيريد . در حالى به او رسيدند كه از راه كناره گرفته بود و نوشته را در ميان موى او و بقولى در فرج او يافتند و آن را نزد رسول خدا آوردند . پس آنچه را مىخواست محرمانه بهر يك از سرورانشان گفت و او را فرمود كه در همانجايى كه نام برد ديدارش كند و آنچه را به او گفت پوشيده دارد ، پنهانى به خزاعى بن عبد نهم فرمود كه او را با مزينه در روحاء ديدار كند ، و به عبد الله بن مالك كه او را با غفار در سقيا ببيند ، و به قدامة بن ثمامه كه او را با بنى سليم در قديد ملاقات نمايد ، و به صعب بن جثامه كه او را با بنى ليث در كديد ديدار نمايد . رسول خدا دو شب ، و بقولى ده روز ، گذشته از ماه رمضان سال هشتم ، روز جمعه
--> [ 1 ] ل : ص 58 .